عكس دختر

درو به خواسته پيمان قفل كردم و تا صبح تخت عكس دختر خوابيدم...!!.....سعي كردم به پيمان بيشتر اطمينان كنم ولي تاجايي كه ميتونستم... سايت عكس و حريمون اجازه ميداد نه بيشتر!! با خودم فكر ميكردم چه جوري به پيمان اطمينان كردمو اومدم به اين سفر....حالا خدا رو شكر پيمان از اوناش نبود وگرنه...!! بي خيال دانلود عكس اين افكار به قول حسين پناهي: پس بي خيال چشمامو رو هم گذاشتم...!!فردا صبح روز پرهيجاني بود...دوست داشتم كه هويدا رو زودتر ببينم..!!با زنگ گوشيم و صداي كوبيده شدن مداوم به در با وحشت بيدار شدم....روسري رو سرم انداختم و درو كه باز كردم با چهره پريشون پيمان روبه رو شدم....با لبخند سلام كردم اما اون با فرياد جوابمو داد: دندونامو عكس جديد به هم فشردم...ديگه داشت از حدخودش پاشو فرا تر ميذاشت درو محكم بستم و پشت در نشستم...اون مدام به در ميكوبيد و از دلجويي ميكرد....باشه...من بي فكر...من كودن....اما تو حق نداري باهام اينجوري حرف بزني...!! تصميم عجولانه اي گرفتم...ميدونستم كار درستي نيس تو اين شهر غريب ولي بايد ادب ميشد....مانتو مو به تن كردم....شالي انداختم....ادرس هويدا كه رو ميز بودو تو كوله پشتيم گذاشتمو جلوي چشماي متعجب سايت عكس پيمان از اتاق بيرون رفتم....دنبالم ميدويد...سوار آسانسور شدمو سريع لابي رو زدم كه بهم نرسه...از آسانسور كه پياده شدم اونم جلوش بود...


دانلود عكس سرگرمي

آخيش خيالم راحت شد....چيزي كه بعضي از دخترا نداشتن قدرت نه بود كه من به خوبي داشتم....خدارو شكر.....پس راحت به تخت خوابم حجوم بردم ....كم كم داشت خوابم ميرفت اما يه چيزي مانعم ميشد.....اونم سرما بود...داشت مبه خودم ميلرزيدم....پتو رو سفت تر گرفتم اما فايده اي نداشت....پس بلند شدم دانلود عكس سرگرمي و از تو كمد ديواري ملحففه اي كشيدم رو خودم....اما اصلا تاثيري نداشت....شوفاژم كه اين موقع سال روشن نميكنن....پس به پيمان اس دادم كه برام يه پتو اضافه بگيره اما جوابمو نداد....زنگ زدم اما گوشيش خاموش بود....نميتونستم بخوابم...هرچي بيشتر به سرما فك ميكردم بيشتر مي لرزيدم...درضمن از يه طرفي هم ميترسيدم نصفه شبي برم پايين پتو بگيرم...بايد يه مرد اين كارو ميكرد....پس مانتو بلندي به تن كردم...شالي انداختم رو سرم و به سمت اتاق پيمان رفتم ....در زدم....برنميداشت....مجبور شدم محكم تر بزنم....مطمئنا برگشته بود....بازم در زدم...ديگه داشتم نااميد ميشدم كه درو باز كرد...از ديدن قيافه اش جيغ نامحسوسي كشيدم كه باعث شد خواب كاملا از سرش بپره.....

واقعا خجالت نميكشيد؟؟؟؟ پسره پرو چه جوري جرئت كرده باهام اينجوري حرف بزنه...باشه الان بهت درس عبرتي ميدم كه كيف كني....!! گوشيم مدام و بي وقفه زنگ ميخورد ولي محلش نميذاشتم...اما با ديدن شماره ناشناس عكس با كيفيت مكث كردم...كيه؟؟!! ولش كن حتما پيمانه با يه شماره ديگه باهام تماس گرفته ولش كن...بعد چن تا زنگ خوردن اسي از همون فرد ناشناس برام اومد...: داري با سرنوشتت بازي ميكني..... ديگه جوابشو ندادم...هركسي كه بود براي خودش حرف ميزد و ميخواست مزاحمم بشه...ومن اصلا حوصله اشو نداشتم...ديگه نه تماسي گرفت و نه اسي داد....حتي پيمانم متوقف شده بود...سرمو به شاشه تكيه داده بودم....به محله عكس خرباه اي رسيديم...ياد بم افتادم...خاك از سرو روش بالا ميرفت....آدما همه سياه و آفتاب خورد....يهو ماشين ايستاد...راننده باكلافگي گفت:

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهتاب | ۲۵ فروردين ۱۳۹۵ ساعت ۰۴:۰۶:۳۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |